محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( مترجم : اسماعيل ناظم )

377

قانونچه في الطب ( فارسى )

كند بالجمله بعضى اصحاب ضعف معده را اشتهاى طعام اصلا نباشد و اين كسانى باشند كه در معده ايشان فضول بسيار باشد و بعضى را اشتها بسيار بود و بعضى را اشتها شود و چون طعام قريب آرند از آن متنفر باشد و بادنى سبب او را تب به هم رسد و به آن اعراض ماليخولياى مراقى مثل عروض صداع و ثقل رأس بعد تناول طعام و ضربان ما دون شراسيف و وجع ميان كتفين و قى ترش ظاهر گردد . و بدانكه ضعف معده سبب جميع امراض بدنى مىشود و اين ضعف گاه در اعلاى معده و گاه در اسفل و گاه در هر دو مىباشد و چون در اعلاى معده باشد اذيت از طعام در ابتداى تناول آن و هنگام خلو بودن آن در اعالى معده بود و چون در اسفل معده باشد ايذا بعد استقرار طعام بود و اثر او در براز ظاهر گردد . عرق النسا و وجع الورك عرق النسا دردى بود كه از مفصل ورك ابتدا كند و از طرف وحشى ران نزول نمايد و تا انگشتهاى پا رسد و وجع الورك دردى بود در سرين و چون اين دير بماند اكثر به عرق النسا منتقل گردد و شيخ مىنويسد كه عرق النسا من جمله اوجاع مفاصل است و آن دردى است كه از پيوند سرين آغاز كند و از پس بر ران نازل شود و گاهى تا زانو و تا كعب كشد و هر قدر كه مدت او دراز گردد نزول او زياده شود به حسب قلت و كثرت ماده آن و گاهى تا انگشتها رسد و از آن پاى در آن لاغر شود و ركوع و استواى قامت دشوار گردد و گاهى به انخلاع طرف فخذ يعنى حق ورك انجامد و هر عضو كه در آن وجع مفاصل بود اگر ماده آن مستاصل شود به سرعت عود نكند اما عرق النسا و نقرس به سرعت عود نمايند از ادنى سبب و اين بنا بر وضع عضو بود در اسفل و اين علت موروثى بود خصوصا نقرس و ماده عرق النسا اكثر در مفصل باشد بعده در عصبه عريضه درآيد و چون درد كند مهيا به انصباب مواد از جميع بدن از فوق به سوى آن گردد غير از مواد محتقنه در اول امر و گاهى اتفاق افتد كه در مفصل نبود بلكه در عصبه عريضه باشد و بساست كه رطوبت مخاطى در حق ورك بود و رباطى را كه ميان ؟ ؟ زائده و حق است مسترخى گرداند و ورك را منخلع سازد و قبل آن حال او ميان ارتكاز و انخلاع عارض شود و آن سريع الخروج باشد و عرق النسا اشد اوجاع مفاصل است و داغ كردن از آن ايمن گرداند و اما وجع الورك آن است كه در آن درد ثابت در سرين باشد و نازل نشود مگر آنكه چون منتقل به عرق النسا گردد و اكثر از لحوق ضعف در ورك به سبب طول جلوس بر اشياى صلب يا به سبب ضربه لاحق سرين يا به سبب ادمان ركوب عارض شود . اكسير اعظم ، ج 4 ، ص 52 . فتق مرضى است كه به سبب انشقاق صفاق يا به سبب اتساع مجريين كه بالاى خصيتين در كنج ران است جسمى كه ما فوق آن است نازل شود پس اگر صفاق حوالى ناف بشكافد و جلد آن محل بلند شود به سبب برآمدن ثرب و روده و غير آن از شق تحت جلد آن را فتق مراق البطن گويند و اگر